گاهي با دوستاني برخورد مي كنم كه حمايتهاي مرا از طبقه كارگر گاه به طعنه و گاه به طنز به باد انتقاد مي گيرند و آنرا نوعي دلسوزي نا به جا براي اين افراد مي دانند.گروهي از اينان از تجربياتشان در برخورد با اين قشر چه در كسوت كارگر و چه در كسوت كارفرما و مدير مي گويند و اينكه در تيره روزي اين طبقه خودشان نقش كمي نداشته اند.در جواب اين دوستان ابتدا بايد منظور خودم را از كارگر و طبقه كارگر بيان كنم.واضح است كه براي رسيدن به خوشبختي و رفاه تك تك افراد جامعه بايد ميزان توليد نيازمنديهاي واقعي افراد اعم از خوراك و پوشاك و مسكن و آموزش و بهداشت و نظاير اينها در حد وفور افزايش يابد.براي افزايش توليد علاوه بر مواد اوليه ما نياز به نيروي كار داريم.بديهي است كه در زمانه رشد علم و تكنيك و ابداعات و اختراعات مفيد و فراوان و ماشنهاي توانمند شايد مانند گذشته نيازمند كار يدي انسان نباشيم.بنابر اين نيروي كار اعم از كارگران يدي و فكري وبرنامه ريز و حتا مدير مي باشد كه براي گذران زندگي و تامين مايحتاج خود راهي جز كار كردن و فروش نيروي كار در قبال دريافت حقوق و دستمزد ندارند و مستقيما نيز از دسترنج و ثمره كار ديگران منتفع نمي شوند و از طرفي نقشي هم در چگونگي توزيع و مصرف كالا و خدمات توليدي خود ندارند و به نادرستي با وضع قوانين نوشته و نانوشته اين حق از ايشان دريغ شده است و با كمك سرمايه به دستهاي نامرئي بازار سپرده شده است.كارگر در تعريف ما شامل كارگران عرصه هاي صنعتي و كشاورزي و خدمات و حتا نيروهاي مسلح نظامي و انتظامي مي شود.ميبينم كه اكثريت جمعيت جامعه عملا از حوزه تصميم گيري و مديريت جامعه حذف شده اند و زمام امور اجتماع و كشور در دست اقليت معدود صاحبان سرمايه قرار گرفته كه با اهرمهاي متعدد به حوزه قدرت و سياست فشار آورده و آنرا در بست در اختيار خواسته هاي سود جويانه خود مي خواهند و از اين راه يك ديكتاتوري نا گفته و تا حدودي پنهان شده در لفافه هاي به ظاهر قانوني را به جامعه تحميل مي كنند كه در صورت در خطر افتادن منافع طبقاتي خود هيج ابايي از آشكار كردن ديكتاتوري خود حتا با توسل به زور عريان نظامي ندارند.ما علت ديكتاتوري و استبداد ديرپا در عرصه سياست اين كشور را چيزي غير از اين نمي دانيم و تا زماني كه اين طبقه و طرز فكر بر سرنوشت كشور حكومت مي كند ما كماكان در چنبره اين استبداد و در نتيجه عقب افتادگي بايد دست و پا بزنيم. اگر ما اعتقاد واقعي و راستين به دموكراسي داشته باشيم بايد تمامي مساعي خود را در خلع يد آن طبقه از قدرت نموده و آنرا به صاحبان اصلي آن و توليد كنندگان ارزش افزوده و وسايل رفاه جامعه يعني كارگران با همان تعريف پيش گفته واگذار نماييم.
اميد وار هستم در اين خلاصه توانسته باشم منظور خودم را از طرفداري از به قدرت رسيدن طبقه كارگر بيان كرده باشم.در نوشتار هاي بعدي اين موضوع را بيشتر باز خواهم كرد و سعي خواهم كرد راه كارهاي رسيدن به اين هدف را بيشتر توضيح بدهم



