سروش – گروسي
كانونهاي صنفي و نهادهاي اجتماعي و غير دولتي، عامل توسعه بوده و نقش انكار ناپذيري در تقويت جامعه مدني دارند. اين نهادها مي توانند به توده هاي اجتماعي شكل داده و جامعه را از حالت اتميزه خود خارج كنند.
مهار قدرتهاي سياسي و توزيع منطقي تر آن (در طول تاريخ در هيچ حاكميتي توزيع قدرت عادلانه صورت نگرفته است) و نهادينه كردن مشاركتهاي مدني در اجتماعات كوچك توده اي و غيره از نتايج و فرايندهاي اهميت بخشي به كانونهاي صنفي و نهادهاي غير دولتي مي باشد. در صورتيكه به اين نهادها نگاه يكسويه شود و بازيگران عرصه مدني توسط دستگاه حاكميت نقش پذير شوند در جهت عكس فعال شده و حضور و فعاليت آنها سبب مهار نيروهاي اجتماعي مي گردد و ناخواسته ابزار سركوب و بايكوت خواهند شد.
گذر حكومت كارگزار پرور بسوي حكومت تا حدي مردم سالار ضرورت تشكيل كانونهاي مدني با دايره اختيارات خاص را با خود به همراه دارد. در اين صورت است كه تازه مي توان مدعي شد كه حكومت مي تواند با عبور سلامت از گردنه ناخوشايند مردم سالاري ( از نگاه حكومت ) وارد مرحله تازه كورپوراتيسم يا حكومت شراكتي و كثرت گرائي گردد.
نوپدرشاهي --- كارگزارپروري --- حكومت شراكتي( كورپراتيسم) جامعه مردم سالاري --- كثرت گرايي
در حكومتي كه تشكلهاي صنفي ، سياسي ، خود ابزار حاكميت بوده و در دامنه تنگ قدرت مهار شده باشند نمي توانند مشاركت واقعي مردم را در تصميم گيريهاي خرد و كلان فراهم آورند.
صحبت از مردم سالاري و حكومت شراكتي بدون حضور بازيگران اصلي عرصه عمومي ادعاي توخالي و عاري از هرگونه حقيقت است . راهي كه هرگز به سرانجام نخواهد رسيد.
زمانيكه تشكلهاي صنفي و غيره با راهكارهاي دولتي و قانونهاي تحميلي جزئي از حكومت مي شوند عليرغم ماهيت و نفس شكل گيري به نفع صاحبان قدرت ساختارهاي اجتماعي را شكل مي دهند. با نگاهي عميق به سابقه تشكل هاي صنفي در ايران به راحتي در مي يابيم كه اين نهادهاي حقوقي و اجتماعي كه در اروپا و كشورهاي توسعه يافته اصلي ترين عامل تحول مي باشند در كشورها ما غالبا ابزار سركوب و ملعبه نظام رسمي سياسي بوده اند . سابقه اصناف ايران به عنوان آغازگران عرصه مشاركت اجتماعي در كشور ، از مشروطه تا به امروز نشان دهنده شكست راهبردهاي استقلال طلبانه بوده است.
در دوره معاصر نيز دولت از تشكيل نهادي مدني مستقل هراس دارد و معدود كانونها و نهادهاي شكل گرفته فاقد هر گونه قدرت لازم براي مهار و يا حتي فشار به نظام سياسي مي باشند . تاييد نامزدهاي عضويت در هيات مديره كانونهاي صنفي توسط شورايي از سوي نهادهاي حكومتي – اجبار و الزام نهادهاي مدني و گروهها و... به قيد برخي شرايط در اساسنامه ها و... برهان قاطعي بر تسلط و تاثيرگذاري حاكميت و دخالت غير مستقيم و حتي دراغلب موارد مستقيم آن در نهادهاي اجتماعي است.
به عنوان مثال ساز و كار انتخاب مسئولين برخي نهادهاي كاملا صنفي و غير سياسي نيز كاملا آمرانه و با دخالت رسمي نهادهاي حاكميتي مي باشد.
به نظر مي رسد بدون شكل گيري نهادهاي مدني مستقل و آزاد ، هرگونه سياست و شعار مشاركت واقعي آحاد جامعه در امور كشور نباشد.
پايان قسمت اول – ادامه دارد


